در بین خیال من و تو فاصله ای نیست
در راه غریبانه ی ما قافله ای نیست
با موج، نگاه تو غم آورده به ساحل
آشفته نشو بر لب من اسکله ای نیست
هر بار خیال تو شبیخون به دلم زد
ویرانی آبادی تن را گله ای نیست
من کوه صفا هستم و تو مروه ترینی
در سعی میان من و تو هروله ای نیست
هر روز خیال تو پر و بال دلم بود
جز سیر کنار تو مرا مشغله ای نیست
داوود محمدکیا