حواسم دوست دارد با خیالت همنشین باشد
تو بذر مهر باشی حس من آب و زمین باشد
من آن صیدم که میگردد پی صیاد و دام خود
کجا دیدی شکاری را که دائم در کمین باشد
خیال تو فضایی ابری است و سخت بارانی
همیشه پر گشودن در هوایت دلنشین باشد
خیانت کرده پاهایم که تن از تو جدا مانده
به سودای تو هر عضوی به جایش جانشین باشد
عیار عمر من آن لحظه ای بالاست در عالم
که من انگشتری باشم خیال تو نگین باشد
داوود محمدکیا