برفی ام، با برق چشمانت بهارم می کنی
در زمستان بوی فروردین نثارم می کنی
گرچه بین پنجه هایم هستی ای آهو! ولی
غافلم از اینکه با چشمت شکارم می کنی
قطره ی بارانم و در شوره زار افتاده ام
خوب می دانم بخواهی جویبارم می کنی
ماهی تنهای تنگم رحم کن ای پنجره
با تبسم سوی دریا بیقرارم می کنی
باغ بی لبخند تو، رویا ندارد در بهار
باغبان! با من نباشی شوره زارم می کنی
برگ های من نشانی می دهند از عطر تو
غنچه ام، گلدان! نباشی خوار خوارم می کنی
داوود محمدکیا