این چشم ها در حسرت امواج دریاست
بعد از تو بُغضی در گلو تنهای تنهاست
غم، بر سیاهی بی تو رنگی تیره تر زد
در امتداد شب عزای صبح برپاست
گوید صدای پای تو در هیج جا نیست
آن ساعتی که بی تو کارش ثبت غمهاست
تقویممان امسال بد آشفته حال است
گوید بهاری نیست، جایش فصل سرماست
زانو بغل کرده است عمری در هوایت
بیتی که با هر واژه اش اندوهِ گویاست
داوود محمدکیا