دیوان اشعار, غزلیات داوود محمدکیا

من از باران کویر و خاک و بوی عشق فهمیدم

من از باران کویر و خاک، بوی عشق فهمیدم

از آغوش غریب شب، وضوی عشق فهمیدم

نشستم با غریبی های خاک خشک بی باران

میان نان و اشک و خون، سبوی عشق فهمیدم 

اگر چه نان شب را بی چراغ ماه خاموش است

اگرچه نان شب نبود، اگر چراغ خاموش است

ز دستانِ پدر، روشن چراغِ عشق فهمیدم

به یاد تو که می‌خندی، دلم دوباره می‌لرزد

ز هر تبسم ساده‌ای، طلوعِ عشق فهمیدم

داوود محمدکیا

author-avatar

درباره داوود محمدکیا

داوود محمدکیا شاعر طراح سایت

یک نظر در “من از باران کویر و خاک و بوی عشق فهمیدم

  1. شقایق گفت:

    👏👏👏👏👏👌🌹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *