امشب کنار زندههای عالم ارواح
ناخوانده مهمانی شدم در جامهی سیاح
خواباند در ظاهر ولی بیدار و حیرانند
این خفتگانِ شرمسارِ عالمِ اشباح
گر جای گندم جو دهی ای آدمِ فانی
دنیا نمیارزد که آخر میروی درچاه
در خاک میروید غرورت، بیثمر، بیبار
میپوسد آن دستی که روزی کاشت با اکراه
داوود محمدکیا
بسیار زیبا 👏👏👏👏🌹