به یاد او
به خاک رفت و دل ما هنوز حیران است
کجاست مرد بزرگی که گوشه ی جان است؟
کسی که رفت، به هر سطرِ خاطراتِ خودش
چراغ روشن شب های تار انسا...
دلهای شکسته
دلهای شکسته کشتی هر دریاست
شب،خواب ولی شعر همیشه بیناست
هر چند که واژه شب غزل زاییده
شاعر کنار درد همیشه تنهاست
داوود محمدکیا
زخم زمانه
از زخمِ زمانه خونِ دل مینوشم
پیراهنی از عزای خود می پوشم
اما درون سینه ام امیدی است
کز حفظ نشاط چشمه اش می کوشم
داوود محمدکیا
لبخند تو چون سپیده
لبخندِ تو چون سپیدهی تازه رسید
از سینه برید، هر غم و درد رمید
همراه تو بودن چه خوش شیرین است
هرجا که تویی،خوشا به چشمی که تو،دید
د...
آنسوی گذر
آنسوی گذر، به نور پرواز کنی
در دامنِ حق، مهرِ سرآغاز کنی
هرچند در آغوشِ مادر خفتی
با پایِ جان، ره به ابد باز کنی
داوود محمدکیا
شب و غم
شب آمد و غم دوباره مهمانم شد
باران غمی گوشهٔ چشمانم شد
در حسرت یک لحظه فراموشیِ تو
چون قصهٔ هر لحظه ی ویرانم شد
داوود محمدکیا
موج
هر موج به بوسه شعر زیبا میگفت
با زمزمه دلتنگی دریا می گفت
هر بار نوشت روی ساحل،با عشق
می شست سروده ای که تنها می گفت
داوود محمدکی...
چه سود؟؟
هر لحظه کنارِ تو خیالی خوش بود
چون قطرهی آبی که پریدی در رود
آن روز که گفتم بنشین، گفتی نه
حالا که نشسته ای کنارم، چه سود؟
داوود م...
غافل ز وجود خویش
من هستم و غافل، ز وجود خویشم
با جسم همیشه دربدر، همکیشم
هرچند دوای جان ز تو میجویم
ای مرگ، تو پلهای به سوی بیشم
داوود محمدکیا
فکر رها در افلاک
پرواز کند فکر رها در افلاک
بالش بدرخشد، چو طلایی بر خاک
از قید زمین، جانِ سبکبالی رفت
چون شعلهی نور، در هوای غمناک
داوود محمد...