خیال من پرنده ای میان آشیان توست
تمام تار و پود دل تنیده رویِ جان توست
اگر بهشت آرزوی آسمانی همه است
ولی بهشت من فقط میان بازوان توست
چه کردهای تو با قلم، که بیقرارِ جوهر است
که آرزوی او فقط بیان داستان توست
چه میکنی ستارهها، سمتِ قمر نمیروند؟
وَ آرزویشان شبِ نگاهِ مهربانِ توست
من از سیاهی شب و سکوت ماه خستهام
طلوع کن، سپیده در هوایِ آسمانِ توست
اگر چه بوستان گل شده بهشت در زمین
ذکرِ زبانِ غنچه از طراوتِ دهانِ توست
به جسمِ لحظههای من بریز خونِ تازهای
دلیلِ زندگی فقط حضورِ توامانِ توست
بخند تا دهان غنچهها به خنده وا شود
بهار در حوالیِ نگاهِ بیزبانِ توست
لبت کساد کرده کار و بارِ هر ترانه را
که شعرِ ناب بیگمان به گوشهی دکانِ توست
داوود محمدکیا
احسنت بسیار عالی 👏👏👏