اشعار داوود محمدکیا
واژه واژه شعر من در حال انشای تو بوده
واژه واژه شعر من مشغول انشای تو بوده
پای انشایم همیشه ردِ امضای تو بوده
هر چه پنهان کرده ام سنگینی دلتنگی ام را
دانه های اشک عمری، فکر افشای تو بوده
جوهر خودکار با بغض گلو یکباره جان داد
چون همیشه بین غمها ساز همپای تو بود
بغض هر شب اشکهایم را بغل میکرد تا صبح
در کنار تخت خوابم تا سحر جای تو بوده
با خیالم بیت های رفتنت را دوره کردم
هر چه دیدم حاصلی از کشف و رویای تو بوده
سرنوشتم بد گره خورده ست با برق نگاهت
آرزوی آینه عمری تماشای تو بوده
از زندگی ِ بدونِ تو مایوسم
گلدانم و در تراس دل محبوسم
چون عطر تورا همیشه با خود دارد
با هر نفسی نسیم را می بوسم
داوود محمدکیا
احسنت شاعرگرانقدر 👏👏👏👏👌🌹