دیوان اشعار, غزلیات داوود محمدکیا

گذشت عمر و نفهمید

گذشت عمر و نفهمید قلبِ ساده‌ی من

که عشق، مثل غریبی‌ست در بساطِ بدن

چه بی‌صدا چمدانت به آسمان رفته

نماند غیرِ تماشا برای من رفتن 

به رسم عادت درد خنده از لبم بگریخت

 لبم گَزیده شد از تلخی سکوت سخن

خدا به گردنِ ما منّتِ نفس بنهاد

چنان نفس نکشیدم که جان ز تن بردن 

 

اگر چه مرگ  قصاب ومن همیشه پی اش

کسی نگفته که در توشه اش چه ها بستن

داوود محمدکیا

author-avatar

درباره داوود محمدکیا

داوود محمدکیا شاعر طراح سایت

یک نظر در “گذشت عمر و نفهمید

  1. شقایق گفت:

    👏👏👏👏👏💐

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *