مثنوی نجوای روشنی(منتشر شده در کتاب خیال زخمی)
نجوای روشنایی
خوشا قلبی که با امید، یـار است
در این ظلمت، چراغی آشکار است
اگرچه شب به ظاهر بیپنـاه است
ولیکن عشق، امید ش پگاه است
امید دانه در اعماقِ خاک است
که شوقش دیدنِ خورشیدِ پاک است
نترس از تندیِ بـادِ زمـانه
که عشق آید به سویت جاودآنه
بـزن لبخند بر رویِ شـبِ تـار
که صبحِ روشـنی آید پـدیدار
کتابِ زندگی را عشق، معنـاست
به صبح عاشقان امید پیداست
داوود محمدکیا